- erlauben اجازه دادن. مجاز کردن
- antworten پاسخ دادن
- dienen خدمت کردن
- folgen دنبال کردن
- auffallen متوجه شدن. شناختن
- schmeicheln پاچه خواری کردن. چاپلوسی کردن.تملق گفتن
- geben دادن
- entgegnen پاسخ دادن. تلافی کردن، جواب دادن
- jmd leid tun متاسف شدن. پشیمان شدن
- drohen تهدید کردن
- schaden آسیب رساندن
- gefallen خوش آمدن. پسندیدن، دوست داشتن
- ähneln شباهت داشتن
- danken تشکر کردن. سپاس گزاری کردن
- gehen گذشتن، سپری شدن
- stehen چیزی به کسی آمدن
- wünschen آرزو کردن
- einfallen به یاد آوردن. یاد (چیزی) افتادن
- vertrauen اعتماد کردن. اعتماد داشتن
- widersprechen رد کردن. مخالفت کردن
- erklären توضیح دادن شرح دادن
- gehören متعلق بودن مال کسی بودن
- schenken هدیه دادن. بخشیدن
- zeigen نشان دادن
- jmd gut tun خوب بودن.مفید بودن
- raten توصیه کردن پیشنهاد کردن
- winken دست تکان دادن
- passieren اتفاق افتادن رخ دادن
- jmd egal sein برای کسی مهم نبودن
- fehlen نبودن. وجود نداشتن
- glauben باور داشتن اعتقاد داشتن
- lauschen گوش ایستادن استراق السمع کردن، دزدی گوش دادن
- jmd weh tun درد کردن
- begegnen ملاقات کردن.دیدن
- . jmd/etwas zuhören با هشیاری تمام گوش دادن
- gratulieren تبریک گفتن
- helfen کمک کردن
- jmd/etwas zustimmen موافق بودن
- befehlen دستور دادن.امر کردن
- verzeihen بخشیدن. عفو کردن
- empfehlen توصیه کردن. سفارش کردن، پیشنهاد کردن
- schmecken مزه داشتن مزه دادن، خوشمزه بودن
- vorbeugen پیشگیری کردن
- geschehen اتفاق افتادن رخ دادن
- dienen استفاده شدن. مورد استفاده قرار گرفتن
- jmd zusehen با دقت تماشا کردن
- passen مناسب بودن.اندازه بودن
- erscheinen ظاهر شدن
- gelingen موفق شدن